يار محمد خان سهام الدوله / خاور بى بى شادلو

87

سفر نامه هاى سهام الدولة بجنوردى ( فارسى )

ايران پنج نفر شخص باشد يكى از آنها است . يك ساعتى نشسته تشريف بردند . ناهار خوردم . بعد از ناهار آقاى مهدى خواجه آمد . نشان و حمايل از درجهء دويم سرتيپى براى عزيز الله خان ايلخانى و يك قبضه شمشير مرصع براى نصرت الله خان سرتيپ و يك قبضه هم براى سليمان خان سرتيپ مرحمت شده بود آورد . پنجاه تومان دادم رفت . تا شب منزل بودم . روز سه‌شنبه سيزدهم امروز تا چهار به غروب مانده منزل بودم . بعد از آن رفتم منزل نواب سهام الملك . سركار ميرزا عبد الله هم شنيده بودند من در آنجايم آمدند . على خان خواجهء نوابه شكوه السلطنه والدهء حضرت مستطاب اشرف و الا وليعهد آمد خيلى صحبت شد . يك ساعت به غروب مانده آمدم منزل . فورا رفتم خدمت حضرت مستطاب اجل اشرف آقاى امين السلطان . ميان اطاق تنها بودند . بالاى صندلى نشستم . خيلى اظهار مرحمت فرمودند . در اين بين جناب مشير الدوله آمدند . نيم ساعتى گذشت من برخاستم . فرمودند فردا دربخانه بيائيد به حضور مبارك شرفياب شده مرخص شويد . از صندلى برخاسته همراه من سه چهار قدم به طرف در همراهى كرد . فرمودند فلانى من در نزد شما خجلم كه تا حال منزل شما نيامده‌ام . اگرچه پس فردا شاه به جاجرود تشريف‌فرما مىشوند اگر فرصت كنم مىآيم منزل شما . خودتان مىبينيد كه آنى مجال ندارم . من اظهار تشكر از مهربانيهايشان كرده از اطاق بيرون شده آمدم منزل . سركار آجودانباشى هم تشريف آوردند . امشب را تا ساعت هفت اينجا بودند . جمعى ديگر هم موعود . خيلى خوش گذشت . در ساعت هفت رفتند . روز چهارشنبه چهاردهم صبح از خواب برخاسته ميرزا نبى خان نقاش دوازده نقش آورده بود با يك مجموعه زن فرنگى ميان جعبه‌ها محكم كرد . دو سه ساعت از روز گذشت سركار صارم الملك تشريف آوردند . بعد از ايشان سركار ميرزا عبد الله خان آمدند مشغول صحبت شديم . سركار آقا حسن خان سرتيپ و على خان سرتيپ پسرهاى جناب صاحب اختيار هم بودند . در اين بين فراش آمد كه شاه شما را مىخواهد . برخاسته لباس عوض كرده خلعت مرحمتى را پوشيده رفتم .